اشعار

شعری از محمدیحیی فولادی

شعری از محمدیحیی فولادی
5 آبان 1404 92 بازدید
شهید مسرور

فلک سر می زند در باغ و بیند تُنگ خالی را
اگرچه قسمت ما شد شب و بزم خیالی را
از آن روزی که مسرور آمد و آواز بیداری
به خلق آزادگی آورد و خود آشفته حالی را
اگر گل در گلستان وطن پژمرده می گردد
ولی سبزست از خونش،نبینی خشکسالی را
به قلبم شور سرداران حریت نمی خوابد
چنان تصویری پررنگی که پوشد نقش قالی را
زغیرت همچو مولایش که مظلومان به او نازند
به عالم داد تفسیری همان مضمون عالی را
اسد بودی به میدان و به شب هر دیده ات گریان
ببار ای اشک پر محنت بسازی فصل شالی را
اگر چه خاک می گیرد تنت را بی‌گمان باقیست
صلابت را تو دادی روح و عالم یکه زالی را
دوباره سر برآور ای شهید مانده در خاطر
که دستارت به رقص آرد کمر جوید شالی را

اشتراک گذاری
دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

با استفاده از روش های زیر می توانید این نوشته را با دوستانتان به اشتراک بگذارید

زمینه‌های نمایش داده شده را انتخاب نمایید. بقیه مخفی خواهند شد. برای تنظیم مجدد ترتیب، بکشید و رها کنید.
  • تصویر
  • دسترسی
  • توضیح
  • قيمت
  • افزودن به سبد خرید
برای مخفی‌کردن نوار مقایسه، بیرون را کلیک نمایید
مقایسه محصولات